بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 68

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

چون نفس پس از فناء منقلب بقلب مىگردد . « و من اماته الذّكر احياه المذكور » كسى را كه ذكر بميراند يعنى آن‌قدر ذاكر شود كه استهتار و فناء از هستى در ذكر حاصل شود زنده مىكند او را مذكور بسبب حضور در دل او و بسبب مشاهده و استغراق و فناء . هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق « الذّكر نور المؤمن و جلاء الصّدر » ذكر نور مؤمن است كه ظلمتهاى غفلت را مىبرد و روشنائى سينه است از زنگ وساوس و آلايش غير حق . « و من تعلّق بالذّكر فقد تعرّض للسّير » هركه آويخته گردد بذكر متعرض مىشود بر سير يعنى سير در سلوك الى اللّه . « و من الف الذّكر فقد وقف بالباب » كسى كه با ذكر مالوف گردد و انس و عادت گيرد مانند اينست كه بر درگاه دل يا مقصد ايستاده است . « و من ولع بالذّكر اوصله بالمذكور » كسى كه حريص و شايق و راغب باشد بذكر مىرساند او را بمذكور . « قوله ق الذّكر خبر الذّكر » ذكر لسانى خبر ذكر قلبى است يا ذكر عبد ، خبر از تذكّر و ياد حق است مر عبد را . « ذكر اللّه بالنّفس عادة و بالعلم زيادة » يعنى ذكر خدا با نفس ، عادت است كه در حكم وسواس است و لقلقه است بىادراك معنى ، و با علم يعنى با علم و عقل و تعقل معنى آن يا با علم نقلى شرعى به‌طورىكه مقرر شده يا با علم سلوك زيادت است يعنى فضيلت و علو درجه است . « و بالوجد ارادة ذكر با وجد ارادت عبد و اخلاص و مقدمه محبت است مر حق را . « و بالحقّ قلّادة » ذكر الهى بسبب حق طناب جذبه‌ايست در كردن كه بسوى مقصد و مذكور مىبرد ، يا حلقهء عبوديّت خاصه را در گردن آويختن است پس قسم اوّل ذكر اهل نفس است قسم دوم ذكر اهل علم و عقل است اعم از سالك و غيره قسم سوم ذكر مجذوبان و اهل وجد است قسم چهارم ذكر عرفاء و كاملين . قوله ق « من ذكر الحقّ كان ذكره للحقّ موافقة له فى ذكره كسى كه ذكر حق كند ذكر او حق را دلالت مىكند بر ذكر حق او را بجهة اينكه قدرت و حيات و نطق و اسباب ذكر را او عطا فرموده پس او سبب ذكر بنده است . قوله ق و رضى بذكره من ذكره و رضا و خرسندى است بسبب